وداع با ماه مبارک رمضان
چه شب و روزایی که دلای عاشقا شکست
تو مجالس دعا گریه چه حالی داشت خدا
سفره های سحر و افطاری بود چه با صفا
خوش به حال روزه دارایی که دیدند اقا رو
وسط دعاهاشون دیدند عزیز زهرا رو
کتاب دعا و قران توی دست همه بود
تو دلا یاد خدا و رو لبا زمزمه بود
شبای قدری بود و شبای گریه بر علی
شبای تابش بر دلای ما نور جلی
دل عاشقا تو کربلا بود و به شور و شین
با لبای خشکیده یاد ابالفضل و حسین
دیگه داره جمع می شه سفره ی مهمونی یار
یه سال دیگه به انتظار می مونه چشم زار
خدا حافظی با این ماه خدا سختی داره
مث ابر اسمون چشای گریون می باره
اگه مهلتی بده بازم میام در می زنم
هی می گم خدا همون گدای هر سالت منم