محرم 90 - حضرت مسلم ( ع )
حالا گرفتارم - تشنه ی آبم - چشم من ریزد - باران نم نم
وا......ی
کوفه شهر بی حیائیست کار مردم بی وفائیست روزگار بی نوائیست
کوفه میا ای مولا ( ۳ )
حالا گرفتارم - تشنه ی آبم - چشم من ریزد - باران نم نم
وا......ی
کوفه شهر بی حیائیست کار مردم بی وفائیست روزگار بی نوائیست
کوفه میا ای مولا ( ۳ )
به غیر طوعه ندیدم ز کوفه هم دردی دگر نمانده به این شهر غم یک مردی
در دست همه تیر و نیزه هاست
بین مردمش غوغایی به باست
( وای کوفه میا ۴ )
ز روی دارالعماره سلامت کردم چه گریه ها کهخ از اینجا برایت کردم
ترنم دو لب من حسین میا کوفه ببین که جان خودم را فدایت کردم
زینب را بگو سنگش می زنند
مهمان را به خون رنگش می زنند
از اینکه نامه نوشتم بیا بشیمانم نگشته باور انها که من مسلمانم
میان موج غریبی دو دوست من بسته کبوتری شده ام با دل بشکسته
دروازه ی شهر وعده گاه ماست
می بینم سرت روی نیزه هاست
می رسد بر سرت هر بلایی( ۲ )
بین نامردمانش غریبم غصه و ماتمی شد نصیبم
از سفر کن حذر ای حبیبم ( ۲ )
زخمی شمشیرم - بسته در زنجیرم - از غم تو می میرم
ای گل فاطمه - دارم این زمزمه - عمر من شد خاتمه
کوفه میا مولا ( ۲ ) کوفه وفا ندارد
بین بازار کوفه رسیدم نیزه و تیر دشمن که دیدم
آه پر حسرت از دل کشیدم ( ۲ )
چهره هاشان همه در نقاب است صحبت اینجا ز قحطی آب است
گریه ام بهر طفل رباب است ( ۲ )
دیده ام گریانت - جان من قربانت - قلب زارم سوزانت
از غریبی هر دم - سر به دیوار غم - یا حسین می گذارم
کوفه میا................