شب اول محرم ( مسلم بن عقیل)
منم سفیر غریبی که گشته اواره میان کوچه ی شهری که مردم ازاره
ادامه نوشته
به غیر طوعه ندیدم ز کوفه هم دردی دگر نمانده به این شهر غم یک مردی
در دست همه تیر و نیزه هاست
بین مردمش غوغایی به باست
( وای کوفه میا ۴ )
ز روی دارالعماره سلامت کردم چه گریه ها کهخ از اینجا برایت کردم
ترنم دو لب من حسین میا کوفه ببین که جان خودم را فدایت کردم
زینب را بگو سنگش می زنند
مهمان را به خون رنگش می زنند
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 19:57 توسط سید مهدی حسینی فر
|